مرتضى مطهرى
44
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نظر بهمنيار امثال بهمنيار مىگويند آنچه از حركت در خارج وجود دارد همان اولى است ، يعنى امرى كه در « آن » حادث مىشود و در زمان باقى مىماند و در يك آن هم معدوم مىشود و فنايش در آنِ آخر است . از نظر بهمنيار اشكالى كه در ابتداى بحث مطرح كرديم حركت به معنى قطع و حدوث تدريجى را رد مىكند . فخر رازى هم در ابتداى تشكيك خود چنين مىگويد : « إنّ لى فى خروج الشىء من القوة الى الفعل على التدريج تشكيكاً » ؛ پس ايرادى كه بهمنيار از اقدمين نقل كرده و بعدها فخر رازى هم نظير آن را مطرح كرده است در مورد حركت قطعى است و حركت قطعى به عقيدهء بهمنيار اصلًا در خارج وجود ندارد بلكه در ذهن وجود دارد . آنچه از حركت در خارج وجود دارد امرى است دفعىّ الحدوث ، زمانىّ البقا و دفعىّ الفنا . پس امثال بهمنيار ملتزم به اين اشكال هستند ولى بر خلاف نظر فخر رازى و امثال او كه با طرح اين اشكال نتيجه مىگيرند كه حركت وجود ندارد ، مىگويند با اينكه اين اشكال وارد است ولى حركت وجود دارد . تصور شما از حركت همان حركت بمعنى القطع بوده و حركت بمعنى التوسط را شما نمىشناختهايد . حركت بمعنى القطع را كه رد كردهايد فكر كردهايد حركت بهطور كلى نفى شده است . ما هم قبول داريم حركت بمعنى القطع وجود ندارد ولى آن حقيقت واقعىِ حركت كه وجود دارد حركت بمعنى التوسط است ، يعنى همان امر آنىّ الحدوث ، زمانىّ البقا و آنىّ الفنا نه امر تدريجىّ الحدوث و زمانىّ الحدوث . از زمان بهمنيار به بعد همه فكر مىكردند كه حرف حق همين است و به قول مرحوم آخوند : « زاعمين أنه منهج الحكمه » . تا نوبت به ميرداماد مىرسد . پاسخ ميرداماد ميرداماد مىگويد اين ايراد اگر وارد باشد حتى بر مبناى كسانى هم كه قائل به حركت توسطى هستند و حركت قطعى را امر ذهنى مىدانند وارد است چون آنها كه حركت قطعى را ذهنى مىدانند ، مقصودشان اين است كه حركت قطعى تصويرى از حركت توسطى در خيال است كه تدريجى الحصول است . اين برهان امر تدريجى الحصول را به كلى نفى مىكند ؛ بنابراين اگر برهان تمام باشد بر حركت قطعى در ذهن هم وارد است . اين را بايد مقدارى توضيح دهيم .